تبليغاتX
آسمان شب

 آسمان شب

 به نام خالقي كه تنهاست ولي تنهايي را براي مخلوقاتش نمي پسندد

   

درباره

 
   
یه سنگ کافیست برای شکستن یه شیشه!
یه جمله کافیست برای شکستن یه قلب!
یه ثانیه کافیست برای عاشق شدن!
یه دوست مثل تو کافیست برای تمام زندگي

 
     
   

منوي اصلي

 
   صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ
 
     
   

آمار وبلاگ

 
    افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:
 
     
   

طراح قالب

 
    طراح قالب  
     
   

پشتيباني

 
   

  RSS 

 

 

Powered By

 

 

BLOGFA.COM

 

 

 

 


irLearn.com

 
     
 

 

 

 

   

 بعضی وقتهافکر میکنم زندگی می کنم برات

  دوشنبه 1386/03/07ساعت 1:42

 
   بعضی وقتهافکر میکنم زندگی می کنم برات

بعضی وقتها فکر می کنم چیزی نیست بخونم برات

بگو چرا ؟ چرا تا بدنم تو لجنم ؟

بگو چرا بدم ؟ چرا اونها منو زمین زدن ؟

چون تو کوچه بی کسی پرنده پر نمیزنه

تو غربت تلخ صدام کسی به در نمیزنه

هرکسی که منو دیده میگه که دیوونه شدم

برا فراموش کردنت اسیر میخونه شدم

تا دلمو غم میگیره گریه میاد روی چشام

نمیشه که چیزی بگم لرزه میفته به صدام

دیگه چشام نمیخوان که به کسی اعتنا کنن

دیگه لبام نمیخوان که هرکسی رو صدا کنن

دوست دارم تنها باشمو یه گوشه تنها بشینم

به خودم زل بزنمو گذشته هامو ببینم

اون سالهای حروم شده چیزی نیست گریم بندازه

شتاب وجودمو گرفت دستمو بگیر دوباره

رقص منو  تو هست مثل رقص برگهای زرد

دلم تنگه برا دوای شب توی هوای سرد

یادگاری گذاشتی تو برای من

حرفای من

شبهای من

برای من میسازن شعرای منو

چشمای تو آرامشو به من میده

چشمای تو به من میگه تو دوستم نداری دیگه

چشمای تو چه معصومن تو چشمات میدیدم غمو

مستو خراب تو شدم وقتی چشمای تو دیدن منو

کاشکی فرصت داشتم که روی لبت لب بذارم

آره فکر میکنم هنوز عاشقونه دوست دارم

دوست دارم هنوز برای تو من میمیرم

قلب من تپ تپ میزنه وقتی دستتو میگیرم

منو ببخش ببخش اگه دوست بدی بودم

کاش تو اون چیزی که تو ازش حرف میزدی بودم

چطور دلت میاد تا مهرم شبات بمیرهو

می دونم ما که بریم شب تو ماتم میگیرهو

ورق سیاه تنها میون برگهای زردو

منم میرم از پیش تو با یه دنیا پر دردو

رقص منو  تو هست مثل رقص برگهای زرد

دلم تنگه برا دوای شب توی هوای سرد

یادگاری گذاشتی تو برای من

حرفای من

شبهای من

برای من میسازن شعرای منو

دیگه هیچ حسی ندارم تا بازم شعر بنویسم

تا بخونم برای تو با چشمای سرد و خیسم

دیگه هیچ حسی ندارم که بگم برات میمیرم

که بگم تا دنیا دنیاست دستهای تورو میگیرم

دیگه هیچ حسی ندارم تا لالایی باز بخونم

دیگه حتی نمیتونم تورو از خودم بدونم

دیگه هیچ حسی ندارم که به تو خیره بمونم

دیگه هیچ وقت نمیتونم هم صدا با تو بخونم

دردی که توی دلمه دیگه مداوا نمیشه

دلی که از غصه گرفت با خنده هات وا نمیشه

هرچی باید میگفتمو ترانه بی ترانه

شکوه واژه هامو با کمترین بهانه

 + نوشته شده توسط م.بهمن | 

 
     
   

 فاصله

  جمعه 1386/02/21ساعت 1:46

 
   

من میگم منو شکستن

          چشم فانوسمو بستن

                    تو میگی خدا بزرگه

                              ماهو میده به شب من

من میگم آخه دلم بود

           اون که افتاده به خاکت

                    تو میگی سرت سلامت

                                    آینه ها زلال و پاک

اینه که فاصله ها رو

          نمیشه با گریه پر کرد

                    یکیمون بهاره سر خوش

                                     یکیمون پاییز پردرد

من میگم فاصله مرگه

           بین دستهای تو تا من

                      تو میگی زندگی اینه

                                 حاصل عشق تو با من

من میگم حالا بسوزم

           یا که با غصه بسازم

                      تو میگی فرقی نداره

                                 من که چیزی نمی بازم

من میگم اینجارو باختی

            عمری که رفته نمیاد

                      تو میگی قصه همین بود

                                   تو یه برگی توی این باد

 + نوشته شده توسط م.بهمن | 

 
     
   

 عشق چیست؟

  شنبه 1386/02/01ساعت 1:27

 
    

 

به گل گفتم عشق چیست؟

گفت از من خوشبوتر

 

به پروانه گفتم عشق چيست؟

گفت از من زيبا تر

 

به شمع گفتم عشق چيست؟

گفت از من سوزنده تر

 

به عشق گفتم آخر تو چيستی؟

گفت نگاهی بیش نیستم ...

  

 

 + نوشته شده توسط م.بهمن | 

 
     
   

 عشق چیست؟

  پنجشنبه 1386/01/23ساعت 2:10

 
   سلام بچه ها خوبید انشاالله؟

شرمنده نبودم یه جایی بودم که نگم جای شما خالی بهتره

راستی از الی کاک هم یه تشکر مخصوص می کنم چون اشتباه من رو تو پست قبلی گفت که اسم خواننده سروش لشکری خیلی ممنونم

خب بریم سر آپ . این سری هرکی اول بشه یه جایزه خوب براش دارم . یکسال استفاده رایگان از آبخوری وبلاگ

ناراحت نشین شوخی کردم مهم نیست که کی اول بشه یا آخر فقط مهم اینه که همتونو دوست دارم و امیدواریم همیشه صحیح و سالم باشین

.........................................

زندگي آب راه‌ايي است به نام وفا...

 

ميريزد به جويي به نام صفا...

 

ميرود به رودي به نام عشق...

 

ميرسد به دريايي به نام وداع

 

 

اي كه مي پرسي نشان عشق چيست!

 

عشق چيزي جز ظهور مهر نيست

 

عشق يعني مهر بي چون و چرا ؛

 

عشق يعني كوشش بي ادعا

 

عشق يعني مهر بي اما اگر ؛

 

عشق يعني رفتن با پاي سر

 

عشق يعني دل تپيدن بهردوست ؛

 

عشق يعني جان من قربان اوست

 

عشق يعني خواندن از چشمان او ؛

 

حرفهاي دل بدون گفتگو

 

عشق يعني عاشق بي زحمتي ؛

 

عشق يعني بوسه بي شهوتي

 

عشق ، يار مهربان زندگي ؛

 

بادبان و نردبان زندگي

 + نوشته شده توسط م.بهمن | 

 
     
   

 خدا پاشو یه آشغال باهات حرف داره

  شنبه 1386/01/11ساعت 16:36

 
   سلام

شرمنده یه چند وقتی آپ نمی کردم آخه موضوعی پیدا نمی کردم ولی امروز با یه شعر زیبا از سروش لشکری یا همون هیچکس که دوتا عکس هم ازش گذاشتم اومدم آپ کنم که یه مقدار با اجازه تو شعرش دستکاری کردم  

خیلی قشنگه این شعرش واقعا حقیقت دنیاست این حرفاش

به نظر من بهترین رپ خون ایران هیچکسه .

راستی عید همتون مبارک شرمنده یکمی دیر شد

فعلا بای بای تا بعدا

...........................................................

اینجا شاهروده یعنی شهری که

هرچی که توش می بینی باعثه تحریکه

تحریکه روح تو تا تو آشغال دونی

می فهمی تو هم آدم نیستی یه آشغال بودی

اینجا همه گرگن می خوای باشی مثل بره

بذار چشم و گوشتو باز کنم یه ذره

اینجا شاهروده لعنتی شوخی نیستش

خبری از گل و بستنی چوبی نیستش

اینجا جنگله بخور تا خورده نشی

اینجا نصف عقده ای نصف وحشی

اختلاف طبقاتی اینجا بیداد می کنه

روح مردمو زخمی و بیمار می کنه

همه کناره همن

فقیره و مایه داره خفن 

تو یه تاکسی همه می خوان کرایه ندن

حقیقت روشنه خودتو به اون راه نزن

روشن ترش می کنم پس بمون جا نزن

خدا پاشو من چند سالی باهات حرف دارم

خدا پاشو پاشودی نشو ناراحت از کارم

کجاهاشو دیدی تازه اول کارم

خدا پاشو من یه آشغالم باهات حرف دارم

نمکی با چرخش کناره یه بنزه

هیکل و چرخش باهم کرایه بنزه

من و تو و اون بودیم از یه قطره

حالا ببین فاصله ما چقدره

دلیل چرخش زمین نیست جاذبه

پوله که زمینو می چرخونه جالبه

این روزها اول پوله بعد خدا

همه رعیت ارباب کدخدا

بچه می خواد با یتیمی بازی کنه بابا نمی ذاره

یتیم لباسش کثیفه چون که فقط یکی داره

همه آگاهیم از این بلایا

حتی فرشته هم نمیاد اینورا تا

نشیم فنا با

همین بلایا

اما کمک نخواستیم اشک بریزه کافیه همین برا ما

آدم مریض حرفامو درک کرد

تموم نکردم حرفامو برگرد

خدا پاشو من چند سالی باهات حرف دارم

خدا پاشو پاشودی نشو ناراحت از کارم

کجاهاشو دیدی تازه اول کارم

خدا پاشو من یه آشغالم باهات حرف دارم

تا حالا شده عاشق دختر بشی

می خوام حرف بزنم رک تر بشین

پیش خودت می گی اینه عشق تاریخی

اما دافت با یه بچه مایه داره خواب دیدی

خیره

یادت باشه غیره

خودت بزن قیده

هرچی آدم کنارت می بینی چون عیبه

یکی همسن تو سواره ماشینه

خدا بهت پوسخند می زنه

میکنی با کینه دعا

که منم می خوام مایه دار بشم و عقده رو کنم ترکش

دعا نکن بی اثره نمی کنن درکش

می خوای بخوابی تو بیداری کابوس ببین

بیا باهم به این دنیا فحش ناموس بدیم

باید کور باشی نبینی تو فقر و هرجا

کناره خیابون نبینی فقر و فحشا

خدا بیدار شو یه آشغال باهات حرف داره

نکنه تو هم به فکر اینی که چی صرف داره ؟

خدا پاشو من چند سالی باهات حرف دارم

خدا پاشو پاشودی نشو ناراحت از کارم

کجاهاشو دیدی تازه اول کارم

خدا پاشو من یه آشغالم باهات حرف دارم

 + نوشته شده توسط م.بهمن | 

 
     
   

 یادته؟

  شنبه 1385/12/26ساعت 6:3

 
   سلام

این شعرو اگه خواستین بخونین حتما تا آخرش بخونین اگر نه اصلا نخونین

دوستون دارم ==> <== دوست دارم 

......................................................

روزهای خیلی طلایی یادته ؟

روز ترس از جدایی یادته ؟

روز تمرین اشاره یادته ؟

شب چیدن ستاره یادته ؟

شعرای کتاب درسی یادته ؟

یادته گفتی می ترسی ؟ یادته ؟

دستمون تو دست هم بود یادته ؟

غصه هامون کمه کم بود یادته ؟

چشم نازت مال من بود یادته ؟

دیدن من غدقن بود یادته ؟

روزگار قهر و آشتی یادته ؟

هیچ کسی جز من نداشتی یادته ؟

رویاهای آسمونی یادته ؟

قول دادی پیشم بمونی یادته ؟

روزهای بی غم و غصه یادته ؟

ببینم اول قصه یادته ؟

عصر ابراز علاقه یادته ؟

خبر خوش کلاغه یادته ؟

دست گرمت تو زمستون یادته ؟

شونه من زیر بارون یادته ؟

واسه خنده اجازه یادته ؟

اونا که می گفتی رازه یادته ؟

یادته فالهای حافظ تو حیاط ؟

یادته قسم جون شاخه نبات ؟

گل سرخها رو نچیدیم یادته ؟

یه روزی همو ندیدیم یادته ؟

شرط هامون سر صداقت یادته ؟

تو مجازات خیانت یادته ؟

پنهونی سر قرارا یادته ؟

تاخیرات توی بهارا یادته ؟

گوش ندادیم به نصیحت یادته ؟

گشتمت دنبال فرصت یادته ؟

دستاتو می خوام بگیرم یادته ؟

راستی تو بی تو میمیرم یادته ؟

دونه دادن به کبوتر یادته ؟

خاطرات توی دفتر یادته ؟

فال با نیت رسیدن یادته ؟

طعم قهوه رو چشیدن یادته ؟

واسه فال قهوه رو خوردن یادته ؟

روزی صد بار بی تو مردن یادته ؟

یادته گفتن راز به قاصدک ؟

یادته چقدر به هم گفتیم کمک ؟

فکر بودن توی قایق یادته ؟

تو به من گفتی شقایق یادته ؟

پیش هم بودیم نذاشتن یادته ؟

اونها مارو دوست نداشتن یادته ؟

نامه بدون امضا یادته ؟

اسم مستعار رویا یادته ؟

فال حافظ شب یلدا یادته ؟

اسممو گذاشتی شیدا یادته ؟

چیزی خواستیم از خدامون یادته ؟

مستجاب نشد دعامون یادته ؟

چشمون زدن حسودها یادته ؟

چشامون شد مثل رودها یادته ؟

گفتی ما باید جدا شیم یادته ؟

گفتی باید بی وفا شیم یادته ؟

یه دفعه ازم بریدی یادته ؟

خط رو اسم من کشیدی یادته ؟

گفتی عشق تو هوس بود یادته ؟

گفتی خوب بود ولی بس بود یادته ؟

حلقه من دست تو دیدم یادته ؟

کلی سرزنش شنیدم یادته ؟

چشم من تو چشمت افتاد یادته ؟

کاری که دست دلم داد یادته ؟

حالا اومدم همونجا وایستادم

که تقاضای تورو جواب دادم

در آوردم از دستم انگشترو

جا گذاشتم همونجا دفترو

اما قول دادم به قلبمو خدا

دیگه دل ندم به عشق آدما

حیف شعری که نوشتم یادته ؟

شعر من بدم باشه زیادته

 + نوشته شده توسط م.بهمن | 

 
     
   

 میمیرم برات

  دوشنبه 1385/12/14ساعت 2:59

 
   می میرم برات

نمیدونستی می میرم بی تو و بدون چشمات

رفتی از برم

تو نمیدونستی که دلم بسته به ساز صدات

آرزومه که نمیدونستی که من می میرم برات می میرم برات

عاشقم هنوز

نمیخواستی که بمونی و بسوزی به ساز دلم

گفتی من میرم

تو می خواستی بری تا فردا باور خوشگلم

برو راهی نیست تا فردا  باور خوشگلم یار خوشگلم

سفرت بخیر

اگه میری از اینجا تک و تنها تا یه شهر دور

برو که رفتن بدون ما میرسه به یه دنیا نور

برو که رفتن بدون ما میرسه به یه دنیا نور به یه دنیا نور

سفرت بخیر

برو گر شکستی زمن می تونی دوباره بساز

از دلی شکسته ناامید و خسته تو باز برو

از دلی شکسته ناامید و خسته تو باز برو تو بازم برو

نمی خوام بیای

نمی خوام میون تاریکی من تو حروم بشی

نمی خوام ازت

نمی خوام مثل یه شمع بسوزی برام تو تموم بشی

برو تا بزرگی می خوام که فقط آرزوم بشی

......................

سلام بچه ها

خیلی دلم گرفته

فقط ازتون میخوام دعام کنید

دوستون دارم

بای بای

 + نوشته شده توسط م.بهمن | 

 
     
   

 خیلی اوضاعم بهم ریخته

  دوشنبه 1385/12/07ساعت 4:49

 
   سلام بچه ها

ببخشید که به هیچکی سر نمیزنم

خیلی اوضاعم بهم ریخته از دست چند نفر آدم که نمیشه اسمشونو آدم گذاشت فقط آفریده شدن به شکل آدم وگرنه همشون قیافه واقعی خودشونو میدونن 

میدونن که با من چه کردن ؟ دیگه خسته شدم  از هرچی عشق روی زمین  از هرچی عشق مادی از هرچی دوست داشتن الکی از هرچی دروغ  از هرچی غرور از هرچی دورویی دیگه کلا بگم از همه چیز زده شدم از این به بعد هرکاری خواستم انجام بدم دیگه اول از عشق زمینیم اجازه نمیگیرم چون همش دروغه همشون واقعا همدیگرو دوست ندارن هرکدومشونم که همدیگرو دوست دارن مطمئن باشین به هم نمیرسن

چراشو میدونین ؟

چون خدا عاشق بنده هاشه برای همین یکمی دنیا رو بد ساخته

کسی که دوست داره  دوسش نداری

کسی که دوسش داری دوست نداره

وقتی هم که جفتتون همدیگرو دوست دارین پس خدا چی میشه ؟ پس به هم نمیرسین

ولی خداییش عشق است فقط اوستا کریم

من که کاره ای نیستم بخوام بگم کی بمیره ؟ کی بمونه ؟ فقط یه بنده ام که دلش شکسته و نفرین میکنه کسانی رو که دلش رو شکستن و تا وقتی زنده هست نفریناش دنبال این آدما هست .

خداجون خیلی دوست دارم .

 + نوشته شده توسط م.بهمن | 

 
     
   

 بجه ها کمکم کنید

  دوشنبه 1385/11/30ساعت 2:32

 
   سلام بچه ها

حرفی ندارم که بزنم فقط می خوام بگم برین توی این وبلاگ که آدرسشو گذاشتم بگین جدایی من و بهناز تقصیر من بود یا بهناز

http://www.roozhaye-b-to.blogfa.com/

جونه مصطفی اول بخونین بعد بگین تقصیر کی بوده

...........

چشمانت را براي زندگي مي خواهم

اسمت را براي دلخوشي مي خوانم

دلت را براي عاشقي مي خواهم

صدايت را براي شادابي مي شنوم

دستت را براي نوازش

و پايت را براي همراهي مي خواهم

عطرت را براي مستي مي بويم

خيالت را براي پرواز مي خواهم

و خودت را نيز براي پرستش

 + نوشته شده توسط م.بهمن | 

 
     
   

 ولنتاین مبارک...تولد خودم هم مبارک

  چهارشنبه 1385/11/25ساعت 2:16

 
   

سلام به همه

ولنتاین رو به تمام عاشقای دنیا تبریک می گم

 

تولد خودمم که جمعه هست به خودم تبریک می گم  رفتم    توی ۲۰ سال  خوبه دارم کم کم پیر می شم ولی هر روز که از      زندگیم بگذره خدا رو شکر می کنم .

کی میدونه ؟ شاید فردا صبح رو ندیدم

پس تا خدا بخواد باید زندگی کرد .

یک سری حرف هم داشتم با بچه ها که گفتم شاید بعضی ها حوصله نداشته باشن بخونن ولی هر کسی که دوست داشت بخونه

در ادامه اراجیف


 ادامه مطلب

 + نوشته شده توسط م.بهمن | 

 
     
   

 مصطفی در بیمارستان

  پنجشنبه 1385/11/19ساعت 7:6

 
   http://i8.tinypic.com/3zk4fps.jpg


 ادامه مطلب

 + نوشته شده توسط م.بهمن | 

 
     
   

 محرم هم تموم شد

  چهارشنبه 1385/11/11ساعت 1:1

 
   سلام بچه ها

چه خبر ؟ عذاداری هاتون فبول باشه . من رو هم دعا کردید ؟

خب دهه محرم هم تموم شد و رفت تا سال دیگه . سال دیگه هم کی مرده و کی زنده ؟

منم با اجازه همگی از شنبه می رم بیمارستان برای جراحی بینی و از همتون می خوام که حتما دعام کنید . فکر نکنید عمل زیباییه  نه بابا من از این پولها ندارم عمل درمانه و بیمه کل هزینشو میده

به هر حال این چند وقته که نیستم منو فراموش نکنید آخه من فقط شماها رو دارم

دوستون دارم

.....................................................

بچه ها من به جای مصطفی وبلاگ رو می چرخونم تا مصطفی بیاد

ولی گفته پستشو عوض نکنم برا همین بقیه مطالب رو تو ی ادامه ... میذارم چند تا آهنگه دوست داشتین دانلود کنید...


 ادامه مطلب

 + نوشته شده توسط م.بهمن | 

 
     
   

 محرم رسید

  یکشنبه 1385/11/01ساعت 0:51

 
   

فرا رسیدن محرم را به تمامی دوستان عزیزم تسلیت می گم

 

آقای منه اگه دستاش بریدست

سالاره منه اگه قلبش تکیدست

عباس منه اگه دلشو شکستن

تا دنیا دنیاست راهشون رو بستن

عباس منه اگه دستاش بریدست

سالار منه اگه قدش خمیدست

آقای منه اگه دلشو شکستن

تا دنیا دنیاست راهشون رو بستن

دلم گرفت از این زمون

آه ای خدای آسمون

ببین صدام در نمیاد

اشکه چشمام بند نمیاد

برای تو این آدما

چه گریه ها نمی کنن

برای تو این عاشقا

چه ناله ها نمی کنن

 + نوشته شده توسط م.بهمن | 

 
     
   

 تسلیت

  جمعه 1385/10/29ساعت 1:39

 
   

سلام بچه ها

اول از همه تسلیت می گم به یکی از دوستام که بهتره بگم تا به حال بهترین دوستم بوده ولی به خاطر یک سری مسائل زیاد نمیتونیم با هم باشیم چند روز پیش مادربزرگش فوت شد

بچه ها اصلا نمی دونم چی بنویسم پس به همین علت یه عکس و یه آهنگ براتون می ذارم  آهنگ رو نمیتونید دانلود کنید فقط می تونید گوش کنید

دوستون دارم بای بای 

 

  خوابم یا بیدارم ( گوگوش )

 
 

 

 + نوشته شده توسط م.بهمن | 

 
     
   

 داستان

  دوشنبه 1385/10/25ساعت 3:59

 
   

سلام بچه ها

این داستان رو بخونید تا معنی واقعی عشق رو بفهمید

..........................................

یکی بودیکی نبود . پسری بود در ولایت دور که هر شب خواب دخترشاه پر یان را میدید ( توضیحات : به علت نامناسب بودن لباس دختر شاه پریان و برخی از مسایل ناموسی ازجزیات خواب معذوریم ) بعد از یک مدتی که پدر و مادر پسرکه دیدند وضع روحی و روانی پسرشان حسابی قرم قاطی شده او را پیش پیر ولایت بردند . پیر که قصه ی جوان را شنید کمی زار زار گریه کردو بعدهم گفت فی الفوردیک کافی نتی بخرید و او را به چت روم ( دختر پسر باحال ) ببرید که اگر قرار باشد دختر شاه پریان جایی پیدایش شود تنها همان جاست ولا غیر...! پسر رفت و دختر را در چت روم موصوف پیدا کرد و بعد از مدتی برایش از عشق و عاشقی گفت:دختر شاه پریان که این را شنید لب و لوچه اش را اویزان کردو گفت:بدان و اگاه باش که در کودکی و زمان شیر خواری من پسری 2 ساله به نام اصغردر همسایگی مان بود که عاشق و معشوق هم دیگر بودیم!.... دختر شاه پریان به اینجا که رسید چشمانش پر از اشک شد و دوباره شروع به تعریف کرد : ( اصغر یک عاشق پاک باخته بودو هیچ وقت به فکر سو استفاده از من نبودتا اینکه یک روز مادرش او را با صابون لب حوض گذاشته بود تا حمامش کند یک کلاغی به لب حوض شیرجه زد رفت جای صابون اصغر را به نوک گرفت و برد...( توضیحات نگارنده:مد الوصف کلاغ مذکور دچار استیکماتیسم بوده است ) پسر اشک های دختر شاه پریان را پاک کرد وبه او گفت : بدان که برایم خیلی عزیزی ومن تحمل ناراحتی تو را ندارم پس هر نشانه ای از اصغر داری به من بده تا او را برایت پیدا کنم . دختر شاه پریان بلافاصله یک پاکت بزرگ را از کیفش بیرون در آورد و یک عکس مهره ی معشوقش را نشان پسر دادوگفت : ( این تنها یادگاری اصغر وعکسی از ناحیه ی کمر اوست ) حالا بشنو از اینجا که تا پسر عکس را دید.با تعجب گفت : عجیبا غریبا که مشابه همین فرورفتگی و خالی که در مهر ه پنجم این عکس هست را من دارم و بعد از پرس و جو معلوم شدکه پسر همان اصغر است که او را کلاغ اورده و انداخته در خانه ی پدر و مادر فعلیش انها هم بزرگش کرده بودند . اما برادر و خواهر خواننده ای که شما باشید پسر برگشت وبه دختر شاه پریان گفت : که هیچ وقت با تو ازدواج نخواهم کردچرا که تو عاشق کودکی من بودی ! نه عاشق حال من....! او بعد هم برای دختر نامه ای نوشت که امشب با طیاره ای برای همیشه به ولایتی دیگر سفر خواهم کرد.دختر شاه پریان که این پیام را خواند. مثل فیلم های هندی خودش را به فرود گاه رساند یکراست رفت وسط باند هواپیما خوابید...! ( توضیحات نگارنده:مثل فیلم های هندی یعنی چند بار در راه موتور به او زد . دو بار زیر تریلی رفت . یک بار هم ماشین اسفالت کوبی از رویش رد شد ) و با لا خره پسر هم بعد از چند ساعت از هواپیما پیاده شد وگفت : بدان و آگاه باش که هر گز نمی توانستم تو را ترک کنم ومن طاقت دوری از تو را ندارم دختر شاه پریان تا این را شنید دق کرد و مرد . پسر هم تا مدتی زار زار گریه کرد و بعد یک مر کز فوق تخصص چشم پزشکی کلاغ باز کرد و بعد یک دختر شاه پریان دیگری پیدا کرد وبا خوبی خوشی در کنار هم زندگی کردند و مردند. ما از این داستان نتیجه می گیریم : که اگر مردم عاشق نشوند مشکل تاخیر پرواز هایشان در سازمان هواپیمایی کشوری نیز حل خواهد شد .

 + نوشته شده توسط م.بهمن | 

 
     
   

 اولین پست برای دوستان گلم

  پنجشنبه 1385/10/21ساعت 0:15

 
   سلام بچه ها

خوبید ؟ خوشید ؟ سلامتید ؟ بعضی ها پرسیدن برای چی می خوای وبلاگتو عوض کنی ؟ برا اینکه اون وبلاگ منو یاده خاطرات بهناز و من میندازه و نمی خوام دیگه چیزی یادم بیاد چون با اینکه خیلی اذیتم میکرد ولی خیلی دوسش داشتم و بعد اون هم عاشق نمیشم چون کلا فهمیدم کسی رو که دوست داری نباید بهش بگی چون برات قیافه میگیره و باهات بد تا میکنه اینو دیر فهمیدم باید زودتر می فهمیدم ولی بازهم هیچوقت برای شروع دیر نیست ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است

بعضی ها هم لطف کرده بودند گفته بودن وبلاگ مذخرفی داری . ممنون که نظر میدین و اینو میگین همینم برا من بسه چون آدمه انتقاد پذیری هستم سعی میکنم این وبلاگ بهتر از اون بشه با کمک شما و نظرات و انتقادهای شما

دوستون دارم بای بای

......................................

پس بده عشقمو تا برم

من واسه جدایی حاضرم

که من تنها تو بی دردی

چرا خون به دلم کردی ؟

یه زندگی فدای تو شد

فدای لحظه های تو شد

بذار برم فراموشت کنم عزیزم

دل من دیگه تورو لایق عشق نمیدونه

دل من خسته شده نمیکشه نمیتونه

تو یه خوابی تمومش کن بذار واشه چشمای من

از این راه پر از چاله دیگه بریده پای من

 + نوشته شده توسط م.بهمن |